بی تو نمیتوانم
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند..
میگویند حساسیت فصلی ست..
آری…
من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند..
میگویند حساسیت فصلی ست..
آری…
من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم.
حرفهاش نداد ، ( البته گوش دادنی که عمل در پی داشته باشه )
روی تکه ای کاغذ عکس یک قلب رو کشید.
پرسید : میتونی بگی این چیه ؟
با تعجب گفتم : این شکل یک قلب و علامت عشقه !
کاغذ رو از وسط تا زد و گفت : عشق از دو گوش تشکیل شده ؛
میدونی یعنی چی ؟ نمیشه ادعای خداپرستی و عشق به خدا داشت ولی یک گوش ات به خدا باشه
و گوش دیگرت به غیر خدا ...
کاغذ رو به دستم داد و رفت ...


درگیر رویایه توام ، منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت، تو منو انتخاب کن
دلت از آرزوی من ، انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من ، چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم
باور نمیکنم ولی ، انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری ، اصرار من بی فایده است
هر کاری میکنه دلم، تا بغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکرتورو ،از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بزار ، یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه، به کم قانعم نکن

اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای پس آرزو کردن چه سود دارد؟
خداوند خندید و گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم
هر چه آرزو کردی........


خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان به کارم نمی آید
خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!
این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد
او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود
اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند
روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد
نه بالش را و نه قولش را!
فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند
فرشته هرگز به بهشت برنگشت
خدایا
خوش به حال آنکه قلبش مال توست
حال و روزش هر نفس، احوال توست
خوش به حال آنکه چشمانش تویی
آرزوهایش همه آمال توست

خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
وقتی عبارت ” خدا را به یاد داشته باش ” را می خوانم
در ذهنم و در قلبم گزینه ” همیشه ” را برایش تیک می کنم . . .
امشب باز این چشمها خیال خوابیدن ندارند
بازهم پنجره ی نگاهم رو به بن بست خیالم باز است
چگونه میتوانم این دیوار را از جلوی نگاهت ویران کنم
تا ببینی هنوزم تمام احساسم با نگاهت همساز است
قفس تنگ است دلم مثل یک کوره ی اتیش پر درد است
نگاهت میکنم از دور نمیبینی نگاه پر زاشکم را
سکوت میکنم تا تو از خاموشی نگاهم به غوغای دلم برسی
اما افسوس چشمهایت فقط کوچه ی آفتابی را میبیند
چشمهایم را بارانی میکنم اما افسوس نگاهت
با چتر بسویم می آید
خیال خوابیدن ندارم چشمهایم به امید لالایی فردا بیدار است
و خیال خوابیدن ندارد.............................
گفتی چه لذتی دارد اشک گرمه روی گونه ات را
با دستای یخ زده ام پاک کنم....
اما چه زود گونه هایم با آتش وگرمی اشک سوخت
ونگاهت دریای موج زده ی چشمهایم را ندید ندید
خیال خوابیدن ندارم..................
از خود حقیرم
بازم کوره ی دلتنگی هام شعله ور شده
بازم سکوت تلخم شروع به شکستن کرده
آروم بگیر دل بی طاقت من
دوباره نشکن که موقعش نیست
دوباره یادت اومد اخه چرا؟
چشمام به خواب عادت کرده
نشکن که دوباره بی خواب بشم
دستام تازه جون گرفته
داشتم به تلخی سکوت عادت میکردم
تورو خدا نزار شیرینی جدایی تکرار بشه
نمیخوام شیرین کام باشم
لب هام به تلخی سکوت عادت کرده
جان من دوباره نشکن................
از خود حقیرم

نبودنت بهترین بهانه برای اشک ریختن............................
ولی کاش بودی تا اشک هایم از شوق دیدارت سرازیر میشد
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیهایم میشد
کاش بودی تا سر بروی شانه های مهربانت می گذاشتم
ودردهایم را بگوش تو میرساندم بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تودیگرقلبی برای عاشق شدن ندارم
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم وبیش از عشق برتو عاشقم
میدانی که اگراز کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر ازدردوعذاب است
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای برای ادامه زندگی جز انتظارامدنت
انتظار..................
…
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…..
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود….؟!!!

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود
خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت
خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من
سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود
سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانیها
دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ

او را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است
· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
· hگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
دکتر علی شریعتی
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستان پیشاپیش عیدتون مبارک

دوستان عزیزم امیدوارم سالی سرشار از خوبی خوشی آرزوهای خوب داشته باشید.پای سفره هفت سین واسه همه دعا کنید.اون گوشه های قلبتون من رو هم یاد کنید.راستی راستی بیاید به هم قول بدیم که دیگه هیچ غصه ای به دلمون راه ندیم یه سد بسازیم که هیچ غصه ای نتونه بیاد در قلبمون حتی در بزنه.اگه هم اومد لب پنجره نگاهمون حتی نگاش نکنیم بزاریم از رو بره.
راستی زیاد پرخوری نکنیداااااااااااا.
غرورو
غرورو ازم گرفتی،وقتی دیدی دیگه سوختی
چرا که رنگ چشاتو،به غربیه ها فروختی
تو که بودی توی شب هام تک ستاره ی وجودم
حال شب شده تو نیستی ،ای همه بودو نبودم
عطش عشق تو مونده روی چشم خیس مستم
تو که گفتی با صداقت با توام تا زنده هستم
تو که بودی واسه پرنده دو تا بال برای پرواز
حالا نیستی بال نداره این پرنده خوش آواز
از خود حقیرم

همه ی این نوشته ها با قلم دل خود نوشتم
وبر صفحه ی روزگار خود حک کردم
چرا همیشه دل بستن آغاز دل شکستن است
ولی دل شکستن پایان تنهایی نیست؟
قصه ی ما آدما با عشق شروع میشه ولی چرا در بین آدما عشق معنی ندارد و فقط اسمی ست که بر زبان می آورند وهیچ اعتقادی بدان ندارند. زندگی قصه عجیبیه گاهی رسیدن وگاهی نرسیدن ،گاهی رفتن وگاهی ماندن و سوختن!
گاهی به ظاهر رسیدن ،اما اگر خوب نگاه کنی این رسیدن ها آغاز نرسیدن است.
فرق بین رسیدن ونرسیدن فقط یک حرف است(ن)
اما تاوانش شکستن دل است. که اگر شکست دیگر شکسته...............
وقتی که یاد عشق تو، در دل نبوده نازنین

در شوره زار قلب تو،دلی شکسته هم نفس
ولی دل سیاه تو شب را ربوده نازنین
از کوچه های عاشقی رو کرده ام به کوی تو
وقتی که باغ زندگی در عشق بوده نازنین
از ژرف عاشقی بگو ای تک سوار بادها
وقتی صدای خسته ات در بغض بوده نازنین
از کوچ عاشق ها گذشت ای آشنا نیامدی
وقتی دل بهاریت از عشق سروده نازنین
از خود حقیرم بود امیدوارم به دلتون بشینه

امشب دلم گرفته نجوای عشق و داره
از تو میگه از عشقش،شب های بی ستاره
امشب که تو گذشتی،از خلوت نگاهم
با چشم خیس گفتی،گفتی که بی گناهم
گفتی نگیر بهونه،از عشق این زمونه
قلب شکسته ات رو،تو هی نکن بهونه
گفتم غزل بخونم تا کی برای پرواز
برای کوچ عاشق با آه و ناله وساز
من بی تو وتو بی من ،این شب بی ستاره
قلب شکسته ی من، امشب هواتو داره
از شب دوباره گفتم از خستگی پرواز
از کوچ اون پرستو از سرزمین آواز
امشب خزون قلبم پر شده از ستاره
نجوای عشق گفتن،بوی بهار رو داره
از خود حقیرم

نه!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوستر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می کند....
پس
من با همه وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار،دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم....
تا روزگار بو نبرد....
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
از مرحوم قیصر امین پور
اگر عشق نبود
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود،اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه نبود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
از مرحوم قیصر امین پور
دل ما هر چه کشید از تو کشید
هرچه از هر که شنید از تو شنید
گرسیاه است شب و روز دلم
باید از چشم تو،از چشم تو دید
غنچه از راز تو بو برد،شکفت
گل گریبان به هوای تو درید
موج اگر دعوی دریا دارد
گردن ناز به نام تو کشید
خواب سنگین زسر صخره و کوه
رنگ از روی شب تیره پرید
روشن از روی تو چشم و دل روز
صبح از نام تو دم زد که دمید
از شاعر دوست داشتنی مرحوم قیصر امین پور
لحظه ها عجله برای رفتن و طی شدن،گذشتن و به آخر رسیدن اما چه حیف که لحظه ها مسیری
تکراری را طی می کنند اما نه!اگر زندگی مان و سرنوشت مان تکراری نباشد،لحظه ها هم از طی کردن
این مسیر تکراری گلایه نمی کنند .چون هر روز با گذشتن یک ثانیه سرنوشت یکی رقم می خورد و این
می شود آغاز یا شروع دوباره........................شاید برای ما یا یکی مثل ما
از خود حقیرم